تبليغاتX
غریبه
این وبلاگ را به عشق بهترین دوستم که تو باشی مینویسم
خیلی دلم گرفته بیشتر از اونی که بتونید فکرشو بکنید

خدایا تو رو به تمامی مقدسات قسم میدهم که مشکل

همه رو حل کن تو اونقدر بزرگ هستی که نمیتوان وصف کرد

و مرا ببخش زیرا آنچه که باید باشم نبودم نمیدانم چقدر در درگاه

تو گناه کردم ولی این بار نه بخاطر خودم بلکه بخاطر آن دختری

که میدانم با مشکلات میجنگد و مانند شمع آب میشود تو را قسم

میدهم به جوانی آن دختر ترهم کن و مانند همیشه لطف خود را

شامل حال آن عزیز بفرما .......الهه جان

دوستان این التماس نامه منه خواهش میکنم دست دعا بردارید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 7:18 PM  توسط MOHAMMAD | 
سوال ؟ به نظر شما کدوم بهتره ؟

۱) عشق ؟

۲) وفاداری ؟

۳) رفتن ؟

۴) فراموشی ؟

۵)مردن ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 6:16 PM  توسط MOHAMMAD | 
                        به نام یگانه باغبان آفرینش

 

در این دادگاه می خواهیم پوچی دوست داشتن را ثابت کنیم

در این زمانه دوست داشتن چیزی شبیه یک بازی است که

همیشه عاشق واقعی بازنده این بازی محسوب میشود عشق

و دوست داشتن مثل یه بازار میمونه که کسبه این بازار عاشقان

هستند و سرمایه داران آن کسانی هستند که بتوانند بهتر با

احساسات طرف مقابل بازی کنند و سود آنها شکستن غرور

افراد است خوب الان مجرم دادگاه کیست ؟

عاشقان حاضر در این دادگاه نه اشتباه میکنید این دادگاه مجرمی

ندارد چون خود قاضی دادگاه یک مجرم است قاضی دادگاه عشق

است و خود باعث سوختن تمامی این عاشقان است خوب

جرم ها عاشقان را به ۲۰۰ قطره اشک و قاضی دادگاه را به

شکستن دل ۱۰۰ عاشق دیگر محکوم میکنیم .

 

دوستدار همیشگی شما محمد

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 4:41 PM  توسط MOHAMMAD | 
سرش را پایین انداخت و رفت سیگاری روشن کرد و به جایی می رفت

که هیچ وقت پیدایش نکنند آسمان داشت به خاطر سرنوشت تلخ او

اشک می ریخت باد از غصه زوزه می کشید برق چشمان آسمان

ناخداگاه زمین بی روح را روشن می کرد انگار آسمان چند صباحی بود

اینجور اشک نریخته بود زمین و زمان برای او لباس ماتم پوشیده بودند

راه می رفت و زیر لب زمزمه ای می کرد هیچ جز حسرت نباشد کار من

این آخر خط است نمی دونم چرا ولی احساس می کنم به آخر خط رسیدم

دیگه کم آوردم بریدم شایدم بریدن مهرشو یک روز از همین روزا سر به

بیابون میزارم آن روز است که تو باید تمامی بیابان ها رو بگردی ولی

افسوس اون زمان من دیگه نیستم فقط یاد من است که به جا مونده....

 

از بیم و امید عشق رنجورم

آرامش جاودانه می خواهم

بر حسرت دل دگر نیفزایم

آسایش بی کرانه میخواهم

 

 

 

 دوستدار همیشگی شما محمد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 12:29 PM  توسط MOHAMMAD | 
ای ستاره ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابرها

بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره می کنم

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد

جام باده سر نگون و بسترم تهی

سر نهاده ام به روی نامه های او

سر نهاده ام که در میان این سطور

جستجو کنم نشانی از وفای او

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دورویی و جفای ساکنان خاک

کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید

ای ستاره ها ستاره های خوب و پاک

من پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

لعنت خدا به من اگر به جز جفا

زین پس به عاشقانه با او وفا کنم

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

سر به دامن سیاه شب نهاده اید

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

روزنی به سوی این جهان گشاده اید

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟

ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها ...

پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 

دوستدار شما محمد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/15ساعت 1:33 AM  توسط MOHAMMAD | 
در نامه ات دیدم نوشته بودی : دلم شور می زند

سرم به دوران افتاده اگر ترا از من بگیرن اگر به دار

آویزانم کنند چگونه توانم دیگر بی تو سر کنم ...!

زندگی خواهی کرد بعد از من یاد من چون دودی تیره

آسمان نیلی را مکدر خواهد کرد آری زندگی خواهی کرد

زرین موی من بعد از من....

که تلخی مرگ را نیست سالی بیش...

گفتی مرگ؟

جسدی آویخته از چوبه دار؟

نه به چنین مرگی راضی است دل من اما بدان دلبندم

به اندازه حلقه طناب دار دوستت دارم....

در سپیده دم بامداد پایانی ام تو را خواهم دید

و تلخی سرود تو را به گور خواهم برد.........

 دوستدار همیشگی شما محمد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/07ساعت 2:23 AM  توسط MOHAMMAD | 

سلام من محمد هستم خیلی دوست داشتم همه عزیزانی رو

که با نظرهای قشنگشون منو به نوشتن امیدوار کردن ببینم

 امروز داشتم فکر می کردم عکس خودمو بزارم تو وبلاگ

تو این مدت با خیلی از عزیزان آشنا شدم خیلی چیزا ازشون

یاد گرفتم بعضی از دوستها می گن چرا همش از غم عشق

می نویسی ؟ ببنین عشق همش شادی نیست عشق غم

هم داره اشک داره انتظار داره ووووووو................

من عشق رو با غمش دوست دارم . عشقی که بدون زحمت

بدست بیاد فکر نکنم زیاد لذت داشته باشه امیدوارم همه عاشق ها

به عشق خودشون برسن و هیچ تنها و غریبی پیدا نشه ......

دوستدار همیشگی شما محمد

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 3:27 PM  توسط MOHAMMAD | 

برهنه همه خیابانها را ترجیه می دهم زیر پا بگذارم

و بگذارم تا به من بخندند اگر اسباب سر گرمیشان باشم.

و بگذارم تا به خاطر این کار به زندان اندازنم....

و چون درخت عریان ار سرما بلرزم

و بمیرم چنانچون مردی که با خودکشی به پایان خط میرسد.

و مورد تمسخر وا نگشت نمای شهر باشم ...

برهنه همه خیابانها را ترجیه میدهم زیر پا گذارم

ولی بدون تو نباشم و نمی گذارم عاشقی مانند غزلی از یادها

برود من می مانم و می جنگم و خواهم جنگید و نمی گذارم

بازماندگان درد عشق را درک کنند بر میخیزم میروم تا جایی که بدانم

کسی مرا یاد می کند آن روز باور میکنم که عشق حقیقت است آن روز میایم

و می نویسم که دیگر عشق خیالی نیست که ما را با خود ببرد ولی میدانم که گریه

عاشق دیدنی نیست رنج هایش درک کردنی نیست وغم هایش لمس کردنی نیست......

این هم آخر حکایت نوشتن ما.....

دوستانی که به من سر زدید ممنونم نظر های شما

باعث قوت قلب من شد امیدوارم من رو در قلبتون ثبت

کنید نه در یادها........ دوستدار همیشگی شما محمد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 0:31 AM  توسط MOHAMMAD | 
 َ

شب تنهایی خوب

گوش کن. دورترین مرغ جهان می خواند

شب سلیس است.و یکدست و باز

شعمدانیها

و صدادارترین شاخه فصل ماه را می شنود

پلکان جلو ساختمان

در فانوس نسیم

گوش کن . جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را ...

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلکها را بتکان کفش بپا کن و بیا

و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و فرامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه

عشق تراست....................

سهراب سپهری....محمد دوستدار شما  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 1:40 AM  توسط MOHAMMAD | 
همه چیز تمام شده یه ذره امیدم هم از بین رفت...

وصیت میکنم خدایا ! اگه مردم...

چشمامو بهش بده تا ببینه دیدنش چقدر قشنگ

بود واسه من...

اگه مردم ! دستامو بهش بده تا ببینه چقدر سخته

نوشتن واسه اون.....

اگه مردم ! قلبمو بهش نده چون می گیره قلبش

می گیره مثل من ......

اگه مردم ! صدامو بهش بده تا بشنوه حقیقتو ....

اگه مردم ! کفنی لازم ندارم تا ببینن همگان که هیچ

ندارم همه اجزام مال اون ....

واسه چشمات پر شعرم تو دلیل نوشتهامی....

نفسم هر نفس تو .... تو نگام بغض صدامی ....

دوستدار همیشگی شما محمد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/20ساعت 7:19 PM  توسط MOHAMMAD | 
در خواب ناز بودم شبی.....

دیدم کسی در میزند....

در را گشودم روی او.....

دیدم غم است در می زند...!

ای عشق من ای بی وفا... 

از غم بیاموز تو وفا...

غم با همه بیگانگی هر شب به

من سر می زند........

دوستدار شما محمد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/19ساعت 5:45 PM  توسط MOHAMMAD | 

روزگار غریبیست همه خوابند یا من بیدار نیستم

چرا من بیدارم شاید هم مردم نه زنده ام صدای

باد می آید پس آدمها کجان ؟ آهان تازه یادم آمد

من غریبه ام فکر کردم هنوز کسی هست که قلبش

برای من بتپد آه چه زود گذشت لحظه های قشنگ

زندگیم وقتی عاشق بودم فکر می کردم هیچ کس

غریبه نیست بین این همه عاشق ولی چند صباحی

است که فهمیدم نه من اشتباه می کردم ..........

خوب برم سر کار خودم چه کاری؟ می گم............

من می رم صدای باد رو گوش میکنم تا شاید باد

لحظه ای طنین صداتو بیاره من یه چیز رو میگم و

میرم هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ

  بزن به دیوار و هر وقت دلشو به دست آوردی

اون میخو از دیوار در بیار ولی یادت نره جای اون میخ

هیچ وقت از رو دیوار نمی ره..........

                   دوستدار شما محمد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت 4:41 PM  توسط MOHAMMAD | 
اشک:زمانی زیباست که برای عشق باشد

 

عشق:زمانی زیباست که برای تو باشد

 

و تو:و تو زمانی زیبایی که برای من باشی....

 

 

دوست دارم. . . . .     

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 5:8 PM  توسط MOHAMMAD | 

نگو دیگه دیره واسه دوباره عاشق شدن

نگو دیگه نمی شه تو رو با من ببینن

نگو دیگه نمی ای دستهای سردمنو بگیری

نگو دیگه نمی خوام یک لحظه هم با من بمونی

نگو دیگه جدایی شده کلام آخر

نگو....بگی میمیرم بدون بی تو غریبم...........

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 4:33 PM  توسط MOHAMMAD | 
این جسم من از خاک همه خاک شود روزی

این خط من از دفتر همه پاک شود روزی

هر کس که مرا داند یا خط مرا خواند

شاید که کند یادم افسرده شود روزی.........

سر گذشت من مانند پرنده های مهاجر است

پرنده هایی که خسته از پرواز و به دنبال

جایی برای رهایی از دست بی رحمی های طبیعت

می نویسم تا جایی که دستانم بتواند تو را دوباره در

اغوش بگیرد.......................

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 1:31 AM  توسط MOHAMMAD | 
دنیایی که اندازه یک کف دست

 

بیش نیست شکستن دل

 

حماقتی بیش نیست

 

خیانت کار آسانی است

 

صداقت کار هر کس نیست

 

دوستت داشتم یادت هست؟

 

گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای

 

دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم اما آنقدر بزرگ شدم

 

که یادم رفت دوستت دارم...............................

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 0:17 AM  توسط MOHAMMAD | 
من به عشق تو زنده ام ولی تو منو به سادگی به

 

خاطرات سپردی نمی دانم کجا بروم ؟

 

شاید من اشتباه کرده ام ولی میدانم روزی تو را خواهم دید

 

ان روز نزدیک است من تو را به اغوش می کشم وگرمای

 

تنت را به رخ افتاب و و سرخی لبهایت را به قرمزی گل

 

سرخ عشق ......منتظر می مانم انتظار برای من اخرین راه است.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/14ساعت 11:58 PM  توسط MOHAMMAD | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام شاید دلیل ساختن این وبلاگ عشق من باشه ولی من همیشه عشق رو با غمش دوست داشتم با اشک من حامی تمام عاشقان هستم و تا جایی که احساس کنم میتونم مینویسم اینجا کلبه تمامی عاشقاست

پیوندهای روزانه
دخترک (زهرا)
لى لى
غزاله
نیلوفر
تینا
صدف
تنها
دل دل دیونه ی منه
استار کوچولوی شرقی
ستاره کوچولو
پرواز را به خاطر بسپار
چشمه شوق
خاطرات دکتر ایلیا
جاده ابریشم
عاشقانه
عشقولانه
معجون عشق
احسان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1387
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM